عبد الحسين نوايى

38

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

مشارطهء هشتم - آنكه چون فى ما بين اين دو دولت عظمى بر منهج مسطور و طريق مذكور صلح و صلاح مستوجب الفلاح قرار و استقرار يافته ، هرگاه بعد اليوم منازعى از خارج به هم رسيده ارادهء دخل و تصرف به مملكت احد طرفين نمايد ، به وساطت حكام و ضابطان سرحدات ، عند الاقتضا يكديگر را مطلع ساخته به اعانت هم در قلع و دفع مادهء فساد منازع مزبور متحدا كوشيده و مغايرت منظور ندارند . مشارطه نهم - آنكه بعد از تحرير تصديق نامجات و انجاح و انجام مقدمات معهودهء مشروطه ، من بعد اگر ايلچيان و سفيران طرفين به جهت استحكام و استقرار مصالحه و مصافات يا تشييد رابطهء موالات به عزيمت ممالك يكديگر مصمم گردند به ورود ايشان به حدود و سنور ، به دستور معتاد ، به معرفت حكام و ضابطان ، ايلچيان و اتباع ايشان را مراعات لازمه به تقديم رسانيده ، هر يك از سفراى طرفين به حدود سنور يكديگر وارد گردند ، به ملاحظه رابطهء و داد و ضابطهء اتحاد چنانچه اراده نمايند كه احوالات خود را به طرف آمرين خود اعلام نمايند ، از طرفين مانع و مزاحم نگرديده ، فرستادگان ايشان را معطل نگذاشته ، مخالفت جائز ندارند . مشارطه دهم - آنكه چون از به دو سفر ايران الى يومنا هذا به ورود سر عسكران عالى مكان و وزراى رفيع الشأن بالتمام محالى را كه ضبط و تسخير و طوعا او كرها به تصرف اولياى دولت دوران عدت عثمانيه درآمده ، سيما همدان و كرمانشاهان و و اردلان « 1 » و لرستان فيلى « 2 » و بروجرد و سلطانيه و زنجان و ابهر و طارم علوى و از بروجرد الى طارم ، اراضى واقعه فى ما بين قصبه‌ها و قرى و نواحى و اراضى و جبال و صحارى و تلال ، خواه مغمور و خواه آباد و مداين و بلاد و قلاع و بقاع و قرا و نواحى واقعه در محال تبريز و تفليس و گنجه و ايروان و ساير محالى كه به حوزهء تسخير و قبضهء تصرف درآورده باشند ، از قصبات و قرا و نواحى و اراضى و قلاع و بقاع و صحارى و تلال و جبال ، دايرا كان ام بايرا ، بالتمام كما فى الاول بدون

--> ( 1 ) - ناحيهء كردستان فعلى . ( 2 ) - منظور ناحيه خرم آباد امروزه است